محمد تقي جعفري

211

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

سنگ احمد ( ص ) را سلامى مىكند كوه يحيى را پيامى مىكند جملهء ذرات عالم در نهان با تو مىگويند روزان و شبان ما سميعيم و بصيريم و خوشيم با شما نامحرمان ما خامشيم چون شما سوى جمادى مىرويد آگه از جان جمادى كى شويد از جمادى در جهان جان رويد غلغل اجزاى عالم بشنويد فاش تسبيح جمادات آيدت وسوسهء تأويلها بربايدت چون ندارد جان تو قنديلها بهر بينش كرده اى تأويلها دعوى ديدن خيال عار بود بلكه مر بيننده را ديوار بود كه غرض تسبيح ظاهر كى بود دعوى ديدن خيال وغى بود بلكه مر بيننده را ديدار آن وقت عبرت مىكند تسبيح خوان پس چو از تسبيح يادت مىدهد آن دلالت همچو گفتن مىبود اين بود تأويل اهل اعتزال واى آن كس كاو ندارد نور حال چون ز حس بيرون نيامد آدمى باشد از تصوير غيبى اعجمى اى تقاضاگر درون همچون جنين چون تقاضا مىكنى اتمام اين سهل گردان ، رهنما ، توفيق ده يا تقاضا را بهل بر ما منه چون ز مفلس زر تقاضا مىكنى زر ببخشش در سراى شاه غنى بىتو نظم و قافيه شام و سحر زهره كى دارد كه آيد در نظر نظم و تجنيس و قوافى اى عليم بندهء امر تواند از ترس و بيم چون مسبح كرده اى هر چيز را ذات بىتمييز و با تمييز را